82

اون صندلی سهم ِ من نبود ، جایی تو قلبت خالی مونده که دوست دارم ب نشستن دعوتم کنی !! 

81

دیروزی که گذشت تولدم بود ، تو همه ی این بیست ُ چند سال اولین 28 بهمنی بود که با غیر از خانواده می گذراندم . جناب پدر دیگر دغدغه های زندگی اش متفاوت شده اند و قطعا تاریخ های ماندگار ذهنش . . . اینها را گفتم که فقط ب اینجا برسم : مادر که برود دیگر کسی نیست تا سورپرایزهای زندگیتان را بسازد !!

80

چشمهایم در خواب ِ تو جا مانده اند !!

 79

آناایلوا زیباست ، زن اوکراینی همسایه ی دست ِ چپی ، زیباست . با آن شکم پنج ماهه هم زیباست ، نمیدانم دقیقا کدام شب از شب های دی ماه بود شایدم اولین شب های بهمن که تو حلقه های دود سیگار روی تراس چشمم ب شکم برآمده اش خورد ، دیگر از لولیدنش بغل مرتضی خبری نبود که ب حرصش محکمتر پک بزنم . قلقلکم میدهد این روزهایش ، عُق های صبحگاهش کنار همان استخر ، شکمم را برآمده تر میکند و له له میزند در من دخترکی که چشمهایش چشمهای من باشد . . . آناایلوا هم میخواهد دخترکش چشمهایش چشمهای من باشد ، می گوید : مثل تو ، سبز ، سیب .این زن مرا با رویایش ب قماری سرخ میخواند ب شرط ِ زندگی . کولی سالِ  پیش می گفت چشم ِ رنگی بختش سیاه و سفید است . هوم ؟ هر شب با هر پک آبستن میشوم و صبح دخترکم روی تراس که چشمهایش ، چشمهای آناایلواست مرا ب قماری خاکستری میخواند ب شرط ِ زندگی . . .

  بابت  بی ادعا بودنش ، ممنـونم .

77


هنوز عادتهایم را ب یاد داشت ، آهنگی که وقتی بغض هی گره میخورد را زمزمه می کردم ، وقتی سرمستم کدام را ! خوب یادش بود ویسکی را توی ماگ میخورم ،که ته ریش داشته باشد بیشتر دوستش دارم . دارم ؟ته ریش که جای خود ، خودش را ؟ دارم ؟!! سردر گم میشوم در جواب دادنش که هنوز هم ؟ می گویم این شهر بوی تو را میدهد ندیده می رفتم ب خودم خیانت میشد . می خندد، بلند بلند می خندد که : تو فرصت ندادی ، اگر که میدادی تمام این سرزمین بوی مرا می گرفت . . .
ناهار بمان ، ولو میشوم روی تنها کاناپه ی اتاق و زل میزنم ب ته ریش دو روزه اش . ب دستانش که برنج را آب کش میکند و اینکه او وقتی آشپزی می کند چقدر جذاب است .تیـک ! بازهم می خندد : میدانم جذابیتم دیگر تکمیل شد . تیـک ! سُر میخورد روی زمین ، تیـک ! آویزان ِ میله بارفیکس ، تیـک ! همه ی هیکلش مچاله میشود تو بوسه ای که ب چشمم نشست . . . تیـک! 

76

تقریبا سه ماه پیش دومین مجموعه شعرش ب چاپ رسید :
( انگور در رگهای شعر  / انتشارات فصل ِ پنجم / شامل 194 پهلوی ) و سومین مجموعه هم ( دو دلتنگی ، دو پرواز ) زیر چاپ . اینهارا گفتم که راغبتان کنم ب خرید کتاب هایش که مملو از پهلوی های زیبا و خاص هستند ، محال است که از او بخوانی و شیفته اش نشوی ، میدری را می گویم ، نامش حسین . سپیدار می بالد ب سابقه ی چندین سال دوستی این جناب .

شده دلـخـور از آدمها و رفتـه
زده قـفـلی در ِ دنیـا و رفتـه

ب که باید شکایـت کرد  وقتـی
خـدا هـم داده استعفـا و رفـتـه

ادامه نوشته

75

حذف شد . . .

74


کسی شباهت این کلاف های حصیری ُ حوصله ، می داند ؟!!




سـه نـقـطـه    :
کسی به حوصله ی تمام ، تمام ِ بی حوصلگی هایش را بافته . . . متراکم کرده . تمام ِ مُچالگی هایش را . . . تمام ِ چِفت شدگی های حسرت ناکش را . تمام ِ خیال ِ انگشتانش را . که در میان ِ انگشتان ِ کسی دیگر قفل شود . . . تار شود ، پود گونه . . . تا جهان ِ تار ، تارش را به نوا در آورد و تاری ِ پرده ی اشک ، از چشمش براٌفتد . . .آری ! کسی با حوصله ی تمام ، تمام ِ نا تمامی هایش را گلوله کرده . تمام ِ بغض هایش را . آنقدر در هم تنیده که تو آغازش را نخواهی یافت ، چُنان او ، که از انجامش بی خبر است . . .

73

حذف شد . . .