114
هشت ؟ نه ! نهُ ماهی میشود ب گمانم ، که دخترک خانه بودن را جا گذاشتم توی
اتاقم ، روی لنز دوربین ، لا ب لای ته ریش ِ مردی که با احترام نشست توی گذشته ، تا
من خاطره ی کسی را داشته باشم که سالهای سال بعد ِ این ، اگر یادی بود بگویم :
آقای دوست مرد بود ، خیلی مرد . . .
خانم خانه بودن سخت است ، آنقدر سخت که گاهی فراموشم میشود خودخواستنم را و به طور رقت باری دست و پا میزنم میان برقرار کردن تعامل بین احساسات و رفتارم در برابر جناب همسر ، قصد بازگشتن و برداشتن چیزهایی که جا گذاشته ام را هم ندارم . . . ندارم ؟ بارها گفته ام نه ! و بارها که گفته ام نداری ؟ بی هیچ مکثی پاسخ داده ام که نه ! قطعا نه . . .
هر چند که هی کش بیاید کُنش و واکنش خواسته هایم روی تخت خواب و مرا بکشاند تا آشپزخانه ، طبخ شام و ناهار و چشیدن تلخی و شیرینی بوسه های . . . بوسه های ، بوسه های ؟ چی ؟ حرفم نمی آید . . . یعنی صفتی که بشود پسوندش گذاشت نمی چرخد توی دهنم ، می آید ها ، ولی می نشیند نوک زبانم و سخت میگیرد ب دندانهایم و همانجا هی در جا می زند ، هی درجا می زند و آخرش بالا می یاورم . . . و هیچ چیز مثل کشیدن سیفون آرامشم نمیدهد .
حوصله ام باشد می آیم و می نویسم ، کاشکی باشد . . .
خانم خانه بودن سخت است ، آنقدر سخت که گاهی فراموشم میشود خودخواستنم را و به طور رقت باری دست و پا میزنم میان برقرار کردن تعامل بین احساسات و رفتارم در برابر جناب همسر ، قصد بازگشتن و برداشتن چیزهایی که جا گذاشته ام را هم ندارم . . . ندارم ؟ بارها گفته ام نه ! و بارها که گفته ام نداری ؟ بی هیچ مکثی پاسخ داده ام که نه ! قطعا نه . . .
هر چند که هی کش بیاید کُنش و واکنش خواسته هایم روی تخت خواب و مرا بکشاند تا آشپزخانه ، طبخ شام و ناهار و چشیدن تلخی و شیرینی بوسه های . . . بوسه های ، بوسه های ؟ چی ؟ حرفم نمی آید . . . یعنی صفتی که بشود پسوندش گذاشت نمی چرخد توی دهنم ، می آید ها ، ولی می نشیند نوک زبانم و سخت میگیرد ب دندانهایم و همانجا هی در جا می زند ، هی درجا می زند و آخرش بالا می یاورم . . . و هیچ چیز مثل کشیدن سیفون آرامشم نمیدهد .
حوصله ام باشد می آیم و می نویسم ، کاشکی باشد . . .
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط س پ ی د ا ر
|