20

حالم . . .

           19


گاهی حس می کنم باید بستری برای آرامش من باشه که نیست ! فقط می ترسم ی وقتایی تو پیری حسرت اینوبخورم که پسرکِ خیالات من تنها در خیالات منه و من تمومی وقت رو برای ب دست آوردنش از دست دادم با بیدار موندنم . . .ب قول جناب پدر پسرکِ عکس هات برای دیگری زیباست و پسرکِ شعر هات برای دیگری . . . و من سعی می کنم موهامو دونه دونه زیرکلاهی بذارم که زندگی رو سرم گذاشت !!

18


شکل ِ حاکم  بر این روزها تـُ ـخـ ـمــی ست . . .

17


گیرم صدای ِ تالاپ ُ تلوپ قلبمو روی سی دی بریزم
عکس های رنگارنگ رو توی هفت پستو قایم کنم . . . تو بگو رویای  بودنتُ کجای دلم بذارم ؟!!

16


خوش ب حال ِ لباسهای روی بند ، وقتی که نسیم در تنـِشان می پیچد !!

15


: سفید بختی رو ب اندازه ی همین دو تار موی سفیدی که لای موهام دراومده واست تضمین می کنم
     می گن اگه نکنیشون زیاد می شن !!
     نمی کنم که واسه خوشبختی تو
مصداق بیشتری داشته باشم . . .

14


بمان ! قهوه که نداریم اما سیگار چرا و کمی هم موسیقی
که بعدها نُتَ ش نوشته میشود . . .

13


این روزها اگر بروی گم شوی ، همه حتی ب نوع ِ گم شدنت هم گیر می دهند . . .

12

و خاک هر چه که می خورد ، درد ( گِل ) پس می داد !!


11

 حذف شد

10



 

9


این سطر ب بوسه های خیلی دور تقدیم میشود :

هنوز هم فکر می کنم ، توی چهارخونه ی پیرهنت خوشبخت میشدم . . .

8


ی روزی شاید ی فیلسوف بشم ، شاید ی فاحشه ی بزرگ . . . کسی چه میدونه
این روزها امکان ِ هر اتفاقی هست !!

6


باور کنید بهشت جای خوبی برای باکره ها نیست . . .


دیـگری مـخـاطـب ِ خـاص ِ مـن ،مـن مـخـاطـب ِ خـاص ِ دیـگـری



نشستم ی گوشه ُ همراه نوزده  سالگی َم گذشته رو دور زدن تو مجموعه شعر جدیدش
 صفحه ی 46 که تقدیمم کرده بود  :

خانم ، برم زیر سرد ترین رادیکال ِ ذهنت گر بگیرم ؟
این دست ها نمی توانند روی پای خودشان بایستند
اگر ب سوی تو دست درازی نکنند . . .

4

حذف شد

2

کمی من ٬ یک دیوار ٬ کمی من ُ یک سایه ! کمی من . . .

1


تنهایی فقط  این نیست که عشقی ،دوس پسری یا دختری نداشته باشی
تنهایی واسه یکی مث من یعنی بی مادری . . .
حدود ی ساله من ُجناب پدر با هم زندگی می کنیم تنهایی ،دو تایی
واسه کارش سه روز در هفته رو تنهام تو ی خونه ی درَندشت ! سه چهار روز باقی رو هم بازم ب دلیل
نوع مشغله اکثر اوقات تنهام و چشام ب ساعت ُ در که کی می یاد . . .
مادر که باشه دلت گرفت می شینی کنارش از دغدغه های دخترانه ات می گی
مادر که باشه  ی عصری ولو می شین کنار هم ورق بازی می کنینُ چایی رو هورت

مادر که باشه هیچ کس دستش ب ته سادگیت هم نمی رسه !!!