هنوز عادتهایم را ب یاد داشت ، آهنگی که وقتی بغض هی گره میخورد را زمزمه می کردم ، وقتی سرمستم کدام را ! خوب یادش بود ویسکی را توی ماگ میخورم ،که ته ریش داشته باشد بیشتر دوستش دارم . دارم ؟ته ریش که جای خود ، خودش را ؟ دارم ؟!! سردر گم میشوم در جواب دادنش که هنوز هم ؟ می گویم این شهر بوی تو را میدهد ندیده می رفتم ب خودم خیانت میشد . می خندد، بلند بلند می خندد که : تو فرصت ندادی ، اگر که میدادی تمام این سرزمین بوی مرا می گرفت . . .
ناهار بمان ، ولو میشوم روی تنها کاناپه ی اتاق و زل میزنم ب ته ریش دو روزه اش . ب دستانش که برنج را آب کش میکند و اینکه او وقتی آشپزی می کند چقدر جذاب است .تیـک ! بازهم می خندد : میدانم جذابیتم دیگر تکمیل شد . تیـک ! سُر میخورد روی زمین ، تیـک ! آویزان ِ میله بارفیکس ، تیـک ! همه ی هیکلش مچاله میشود تو بوسه ای که ب چشمم نشست . . . تیـک!