112

زندگی مثل آب می مونه تو کتری ، وقتی ب قُل قُل افتاد ، اتفاقها رو میذاری توش تا دم بکشه . . .


ادامه نوشته

104

مرد باید ته ریش داشته باشد ، مرد باید سیگار بکشد ، مرد باید بوسیدن ترقوه بلد باشد !!

98

اینجا یعنی خود ِ بـهـشــت . . .




    گـلاره  ، برگـشـت

97

نیم متر از بهشت هم کفایت می کند !!




نـدا ، دوربین من : canon 1000 D ، ولی عکسایی که اینجا میذارم همشون با این دوربین نیست .

 

85

زندگی ب یک قرار نیست ، ی وقتایی سنگی جریان ِ رودخانه را عوض می کند
و ی وقتایی پرنده ها جاذبه ی زمین را جدی می گیرند . . .

84

ی جورایی هیچی  ِ مُطلق  !!

82

اون صندلی سهم ِ من نبود ، جایی تو قلبت خالی مونده که دوست دارم ب نشستن دعوتم کنی !! 

80

چشمهایم در خواب ِ تو جا مانده اند !!

76

تقریبا سه ماه پیش دومین مجموعه شعرش ب چاپ رسید :
( انگور در رگهای شعر  / انتشارات فصل ِ پنجم / شامل 194 پهلوی ) و سومین مجموعه هم ( دو دلتنگی ، دو پرواز ) زیر چاپ . اینهارا گفتم که راغبتان کنم ب خرید کتاب هایش که مملو از پهلوی های زیبا و خاص هستند ، محال است که از او بخوانی و شیفته اش نشوی ، میدری را می گویم ، نامش حسین . سپیدار می بالد ب سابقه ی چندین سال دوستی این جناب .

شده دلـخـور از آدمها و رفتـه
زده قـفـلی در ِ دنیـا و رفتـه

ب که باید شکایـت کرد  وقتـی
خـدا هـم داده استعفـا و رفـتـه

ادامه نوشته

75

حذف شد . . .

74


کسی شباهت این کلاف های حصیری ُ حوصله ، می داند ؟!!




سـه نـقـطـه    :
کسی به حوصله ی تمام ، تمام ِ بی حوصلگی هایش را بافته . . . متراکم کرده . تمام ِ مُچالگی هایش را . . . تمام ِ چِفت شدگی های حسرت ناکش را . تمام ِ خیال ِ انگشتانش را . که در میان ِ انگشتان ِ کسی دیگر قفل شود . . . تار شود ، پود گونه . . . تا جهان ِ تار ، تارش را به نوا در آورد و تاری ِ پرده ی اشک ، از چشمش براٌفتد . . .آری ! کسی با حوصله ی تمام ، تمام ِ نا تمامی هایش را گلوله کرده . تمام ِ بغض هایش را . آنقدر در هم تنیده که تو آغازش را نخواهی یافت ، چُنان او ، که از انجامش بی خبر است . . .

73

حذف شد . . .

 

72


لبهای نیمه باز ، آغاز وسوسه ایست از شوق ِ نیاز  . . .

71



 

70

شرمنده ی مانیکور مدرن ِ ناخنم هستم ، وقتی گوشه ی کتفات رو خراش میندازه !!

68

ببینم هزار سال با تو بودن را ، که ساده تقدیرش می کنی در شبی . . .

67

درآخرین عکس ها جوانتر شده ام
اما این زندگی هنوز عابری پیرتر را در خود تحمل می کند . . .


64


 سردرگم که می شوم ، جناب پدر :
همیشه اول ِ هر فراری دویدن ِ ولی تو پات رو ب پیچ خوردن عادت دادی !!

60


کمی با عقربه ها حرف زدم ، قانع شدند آرام تر بروند . . .


59

فریاد می زند : تنازع  برای  بقا ،
و چشمانش دلتنگ تر از . . .


57


فرق ِ میان ِ واقعیت ُ رویا در آیینه ست !! متاسفم ، همیشه حقیقت تلخ است . . .

54


گوانتانامو تن ِ توست ، از من نخواه که جنگجوی مهربانی باشم !!

50

حذف شد .

48


حذف شد

47

باید چین ِ دیگری در جغرافیای ذهنم نشسته باشد  . . .


39


 حذف شد . . .


38


حذف شد . . .

37

حذف شد . . .

34


بدبختی لای  تمام ِ بکارتیه که با نون ِ شب تعویض کرده باشی . . .

33


بعد ی بحث طولانی ُ بی نتیجه ، جناب پدر  :
دخترای این دوره ، تو ده سالگی پروانه استفراغ می کنند ُ تو بیست سالگی جنین !!!