58
روزهایی که بر من رفت کابوس هایست مملو از تصاویر دخترکی که زندگی روی سرش کلاه گذاشته و او بی خیال سیگار می گیراند و لبه های کلاه هی پایین تر کشیده میشوند و او دود میشود و دود میشود !
: هی لعنتی تو پوست بکن سیب ، لعنت برمن اگر نخورم ! هر هر و چرخش ناز و عشوه روی کارد . . . از آب پر می کنم دهانم را تاحلق ، وکمی بعد چشمهایم و با شدت تف می کنم روی مستانه بازی های جناب پدر و سو گلی اش : همیشه خواب های بزرگ شدنم ،خوشبخت تراز امروزم بودند . . .میدانم دلش می گیرد ، میدانم که باز می رود کنج نشیمن و قلپ قلپ تلخ می نوشد .ولی دلیل نمیشود ب رویش نزنم تمامی تهوع روزهای رفته برمن را که کوک زدم ب سرمستی بی وقتش و پستان های پروتزی سوگلی اش : هی عوضی ! سینه هایت رابپوشان ، باد درختان باردار را هم تازیانه می زند !
: هی لعنتی تو پوست بکن سیب ، لعنت برمن اگر نخورم ! هر هر و چرخش ناز و عشوه روی کارد . . . از آب پر می کنم دهانم را تاحلق ، وکمی بعد چشمهایم و با شدت تف می کنم روی مستانه بازی های جناب پدر و سو گلی اش : همیشه خواب های بزرگ شدنم ،خوشبخت تراز امروزم بودند . . .میدانم دلش می گیرد ، میدانم که باز می رود کنج نشیمن و قلپ قلپ تلخ می نوشد .ولی دلیل نمیشود ب رویش نزنم تمامی تهوع روزهای رفته برمن را که کوک زدم ب سرمستی بی وقتش و پستان های پروتزی سوگلی اش : هی عوضی ! سینه هایت رابپوشان ، باد درختان باردار را هم تازیانه می زند !
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط س پ ی د ا ر