107
سفرخوب است ، یک سفر طول و دراز . . . منتها همان یک هفته ی اولش ! آن سرزمین و آدمهایش آن تفاوت ها دیگر هیچ جذابیتی برایت ندارد همه اش خلاصه میشود ب غروب هایی که تنها کنار ساحل لاب لای آدمهای مست و سرخوش وول بخوری و نامجو گوش کنی . . . حتی آن پسرک سیاه پوست با آن چشمهای خاص و آن بوسه ی متفاوتش هم تو را سرشوق نمی آورد . ماهک راست می گفت من آدم تجربیات خاصم ! لذت می بردم از همنشینی با پسرک که زبانش را نمی فهمیدم ، نمی فهمید.
سفر خوب است ، یک سفر طول و دراز . . . منتها همان یک هفته ی اولش ! هشتمین روز که می آید دلت اتاقت را میخواهد با آن تراس کوچکش ، دلت آخر هفته های باغ را میخواهد و چای هیزمی ، دلت تنگ ِ ناخن های فرنچ شده ی سوگلی هم میشود حتی ، بی آنکه حرص بخوری ، آدامس هم که بجوی مزه ی ماکارانی او را حس کنی . و هر روز که می گذرد ب این باور می رسی که نه ! هنوز وقتش نیست از آقای دوست جدا شوی ، اینکه وقتی بازگردی در اولین فرصت باید او را ببینی ، حتی باید ب او بگویی که بوسه ی آن پسرک فقط یک اتفاق بود ، و باید می افتاد چون حس خوبی داشت . . .

سفر خوب است ، یک سفر طول و دراز . . . منتها همان یک هفته ی اولش ! هشتمین روز که می آید دلت اتاقت را میخواهد با آن تراس کوچکش ، دلت آخر هفته های باغ را میخواهد و چای هیزمی ، دلت تنگ ِ ناخن های فرنچ شده ی سوگلی هم میشود حتی ، بی آنکه حرص بخوری ، آدامس هم که بجوی مزه ی ماکارانی او را حس کنی . و هر روز که می گذرد ب این باور می رسی که نه ! هنوز وقتش نیست از آقای دوست جدا شوی ، اینکه وقتی بازگردی در اولین فرصت باید او را ببینی ، حتی باید ب او بگویی که بوسه ی آن پسرک فقط یک اتفاق بود ، و باید می افتاد چون حس خوبی داشت . . .

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ ساعت توسط س پ ی د ا ر