نگاهم قاب تمثال تو باشد
پـرو بـالـم پـرو بـال تـو باشد
وصیت کرده ام وقتی بـمـیـرم
دوبیتی های من مال تو باشد
همیشه دوست داشت موهامو گیس بزنه گردنم درد می گرفت ولی دلم نمی یومد دلشو بشکنم !
خیلی وقتا رو شیطنتهای بی حدو مرزم سرپوش میذاشت تا جناب پدر توبیخ نکنه منو !
خیلی وقتا ٬ خیلی خیلی وقتا کمکم کرده بود تا ب خواست های ب قول خودش غیر معقول
و متضادم برسم ! واین رسیدن ب اون حس جوونی دوباره میداد ٬ خودشو در من می دید!
خیلی وقتا چه سادگی غریبی داشت ! اونقدر غریب که دلم دردش می یومد !
در سـردابـه ی مـغـزم
خـشخـاش بـکاریـد
جـرم سنـگینـی سـت
هـوشـیـاری . . .
اینجا باران می بارد ( برف نیست ) مست شده ام ! ی حسایی لذتش از ی شب دونفره
سکر آورتر! و دردش از زائیدن بیشتر . . . همچین تندتند از سرو کولم بالا می رن ! ب این می گن شورش ! نه ؟!
شورشی دم دمی مزاج با ملایمت و گاها سختی لحن که ریتم خلسه آوری رو پیدا کرده !
یعنی با ی خونسردی کامل و بای منطق ازپیش تعیین شده ( شایدم نشده )
خیلی چیزا فقط از ی پنجره دیده می شن ! مث خوانش ی شعر یا شاعر اون شعر ! مث این تیکه :
موسیقی مکرر دلشوره های من
دارد ب شکل شعر ب من خیره می شود ! ( کاش این دو سطر مال او بودند )
الان من تو خوانشِ شاعرش ( خودم ) گیر کردم ! یعنی همچین این سوزنش گیر کرده
کـه کــه کـــه همون کــــــه . . . !
( یعنی دقیقا همون کاری که نامجو میگه آی گلادیاتورها " اَ رس" و "جَرس " رو فلان کنین )
√ اینجا برف می بارد ( ب گمانم )
√ چقدر سخته زیر سایه ی پررنگ یکی دیگه بودن !
چقدرتحمل ناپذیر که ب اعتبار و آوازه ی یکی دیگه تورو آدم فرض کردن ! و چقدر درد آوره
که اصلا جرات و جربزه اینکه بگی من در توانم نیست رو نداشته باشی !

